خورشاه بن قباد الحسينى

237

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

انديشهء مذكور در شهور سنهء [ 939 ] « 1 » كه حضرت شاه گردون توان به عزم يورش خراسان از مركز دولت به حركت درآمده بود ، آن جناب با تحف و پيشكش فراوان عازم درگاه فلك‌بارگاه شد و بعد از وصول به شرف تقبيل انامل فيّاض سرافراز گشته منظور نظر عاطفت و احسان گرديد و چند ماه ملازم ركاب ظفر انتساب شاهى بود تا مهمّاتش بر وجه دلخواه سامان پذيرفته رخصت انصراف به مملكت خويش يافت و از اثناى راه خراسان بازگشت نموده با قريب « 2 » سى چهل نفر از پياده و سوار به سمنان رسيد و در آن بلده سه روز توقّف نمود و وكلاى آقا محمد كه در سمنان به جهت ضبط املاك او و مزروع ساختن آن اشتغال داشتند ، در روزى كه امير شاهى به سمنان رسيد و در ان بلده سه روز توقّف نمود و وكلاى آقا محمد كه در سمنان به جهت ضبط املاك او و مزروع ساختن آن اشتغال داشتند ، در روزى كه امير شاهى به سمنان نزول نمود ، قاصدان سريع السير به طرف سارى كه از سمنان سى فرسخ شرعى است روان نمودند و حقيقت حال امير شاهى را با معدودى چند كه همراه او بودند عرضه داشتند . آقا محمد چون بر آن حال مطّلع گرديد ، مظفّر بيك تركمان را با جمعى از متهوّران بىباك ، اسبان رهوار تيزرفتار داده بر سر راه امير شاهى فرستاد كه در هر مكان كه به وى رسند دستبردى بنمايند . مظفّر بيك و رفيقان بر بادپايان سوار شده چون برق و باد به حركت درآمدند و دو سه شبانه‌روز مانند فلك الافلاك از حركت باز نماندند تا در حوالى آهوسر كه قريه‌اى است از توابع فيروزكوه ، به امير شاهى رسيدند . مظفّر بيك را چون نظر بر آن جناب افتاد از مركب به زير [ 183 ] آمده چنان اظهار نمود كه من با اين جماعت از آقا محمد روگردان شده به عزم ملازمت به خدمت آمده‌ام . اين بگفت و پيش دويد كه ركاب او را ببوسد . امير شاهى بر استرى « 3 » سوار بود ، چون روز حياتش به سر آمده بود آن متهوّر را از نزديك آمدن منع نكرد و خود نيز احتراز نفرمود . مظفّر بيك چون به نزديك رسيد دست آن حضرت را گرفته از استر به زير كشيد و ديگرى از قفا رسيده شمشيرى بر گردن آن سيّد بزرگوار زده شعلهء حياتش را به تيغ آبدار فرونشانيد و ملازمانش نيز بعضى كشته شده بعضى ديگر در آن صحرا متفرّق گشتند .

--> ( 1 ) . ب و ت : قيد نشده است . ( 2 ) . ب : قرب . ( 3 ) . ت : استر .